مــیــخــــانـــه
شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه 
قالب وبلاگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ/ باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور/ پنجه های التماس هر درخت خشک/ آسمان و چشمه های فواره هایش کور/ عصر و از آهنگ غم سرشار/ باد و قیچی های ناپیدای او در کار/ هر فرو افتادن برگی پیام مرگ/ باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ/ منصور اوجی
نویسندگان
نظر سنجی
كدام بخش های وبلاگ را می پسندید ؟











مخوان ای کولی پاییز!

سرود سرد غمگینت

- در این بغض کبود شام-

خروش خسته‌ی آه مرا ماند

به تصویر کبود جنگل سبز امید من

که می‌سوزد چنین ناکام

مخوان ای کولی پاییز!

غریو شیونت ای نوحه‌خوان دوره‌گرد کوچه‌های باغ

به سوگ برگ‌ریز نابه‌هنگام کدامین سبز امید است؟

در این پاییز- در پاییز ماه و سال-

در این پرپر هزاران باغ

در این هنگامه‌ی افشاندن پیوندها

از بیم تاوان گران‌باری

ترا پروای بیجای کدامین طره‌ی بید است؟

مخوان ای کولی پاییز!

مگر آداب سوگ و سوگواری را نمی‌دانی؟

و یا بر جنگل من،

- آن برافرازنده قامت،

آن امید سبز،

که آن‌سان سوخت

ناگاهان

درون دوزخ مرداد-

می‌گریی؟

مخوان ای کولی پاییز!...

" نعمت میرزا زاده م.آزرم"

برچسب ها: مخوان ای کولی پاییز، سرود سرد غمگینت، شعر پاییز،
[ جمعه سوم دی 1389 ] [ 12:27 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]


پاییز
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور

پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور

عصر و از آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار

هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

منصور اوجی




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ، شعر پاییز،
[ جمعه سوم دی 1389 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

در ارتفاع ز غم نپرهیزم
من آبروی خزانم شکوه پاییزم
مساحت شبم اینه دار اندوهم
شناسنامه عشقم ز شعر لبریزم
ز دودمان شهیدان سربدارانم
اگر به طره ی گیسوی یار آویزم
سپید جامه به خوناب شستشو دادم
غبار راه نشینم ، سبک به پا خیزم
رکاب باده کشید از خدنگ زار گذشت
دل کبوتری ام شد عروج کاریزم
حکایت است قلم شد به جای شمشیرم
شکایت از که کنم ؟ خنجر است مهمیزم
خزانی است دل بی شکیب سرکش من
سر ستیز مرا کشت ، با که بستیزم ؟
چه روزگار سیاهی بر این خراب گذشت
غمین مباش که امروز بگذرد نیزم
گذشت موسم پاییز زندگانی من
با جای ریزش باران من اشک می ریزم




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: شعر پاییز، نصرت رحمانی، با جای ریزش باران من اشک می ریزم، در ارتفاع ز غم نپرهیزم،
[ یکشنبه دوم آبان 1389 ] [ 09:08 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

زمین فصاحت برگ چنار را
به باد خسته ی پاییز می سپرد
هوا ترنم سودایی شکفتن را
ز نبض بی تپش خاک می گرفت
غروب حرف خودش را
به گوش جنگل خاموش گفته بود
و شیروانی لال
میان دوده ی افشان شب شبح می شد
میان درهم هذیان من دو شعله ی سبز
نشست
به روی شیشه ی تار
ملال پرده شکست
و از حقیقت اشیا بوی شک برخاست
و با حقیقت اشیا بوی او پیوست
تمام پنجره ی من
خیال او شده بود
تمام پوستم از عطر آشتی بیمار
تمام ذهن من از نور و نسترن سرشار
من از رطوبت سبز نگاه او دیدم
که در نهایت چشمش کبوتر دل من
قلمرویی ز برهنه ترین هواها داشت
و اشتیاق تب آلود بامهای بلند
در آفتاب ز پرواز دور او می سوخت
ز روی پنجره ی من
خیال او پر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: شعر پاییز،
[ یکشنبه دوم آبان 1389 ] [ 09:04 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
****

"حسین منزوی"

عصر جمعه ی پاییز  

محبوب من ! بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم

بردار بستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم

سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد

 لحن همایون تو می آید برون از ضرب و آهنگم

تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه

 آیینه ای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم

صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد

 با چنگ و با دندان برای حفظ تو با هر که می جنگم

خود را به سویت می کشانم گام گام و سنگ سنگ اما

توفان جدا می افکند با یک نهیب از تو به فرسنگم

 در اشک و در لبخند و سوک و سور رنگ اصلی ام عشق است

 من آسمانم در طلوع و در غروب آبی است بیرنگم

 از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند

 و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: شعر پاییز، حسین منزوی، پاییز، جمعه،
[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 12:58 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

خسرو فرشید ورد

پـایـیــز

 پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد 

 غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد

مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی

مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد

آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا 

 یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد

گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند 

 دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد

كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است 

 غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد

هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان 

 زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد

پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست 

 غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: شعر پاییز، خسرو فرشیدورد، غم، مرگ بهار، گل بی وف، كوه، ناودان،
[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

 پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد 

 غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد

مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی

مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد

آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا 

 یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد

گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند 

 دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد

كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است 

 غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد

هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان 

 زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد

پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست 

 غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد




طبقه بندی در موضوع : اشعار پاییز،
برچسب ها: شعر پاییز، خسرو فرشید ورد، پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد،
[ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ] [ 09:35 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ




آزادی و پـــرواز از آن خــاک به ایـن خــاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

درعشق خوشامرگ که این بودن نابست

وقتی همه ی بودن ماجز هوسی نیست

........................................
رهگذر 47 ( میخانه)
وبلاگ علی کوچکی
........................................

meikhaane@yahoo.com
طبقه بندی موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :




تماس با ما

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت