تبلیغات
مــیــخــــانـــه

مــیــخــــانـــه
شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه 
قالب وبلاگ
تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم/ آتش گرفتــم از تو و در صبحدم زدم/ با آسمان مفاخره کردیم تاســـحر/ او از ستاره دم زدومن ازتو دم زدم
نویسندگان
نظر سنجی
كدام بخش های وبلاگ را می پسندید ؟











بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود،

عاقبت بارید

تو بعدِ سال ها به خانه‌‌ام می آمدی

 

تکلیفِ رنگ موهات

در چشم‌هام روشن نبود

تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

 تکلیفِ شمع‌های روی میز

روشن نبود

من و تو بارها

زمان را

در کافه‌ها و خیابان‌ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می‌گرفت 

 

در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه‌ات را دیدم

که دست‌هایش توی جیبش بود. 

به اتاق آمدیم

شمع‌ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور،تاریکی را پنهان کرده بود   

 

بعد، بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه‌ی تقویم نوشتم:

                                     نهنگی که در ساحل تقلا می‌کند

                                     برای دیدن هیچ‌کس نیامده است

 




طبقه بندی در موضوع : اشعار عبدالملکیان،
برچسب ها: عبدالملکیان، اشعار عبدالملکیان،
[ یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ] [ 05:32 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ




حـــــــرف دل ، اینـجا پناهم داده اســـت

دلـــــــبـری قــــــولِ نگـــــاهم داده است

حـــــرف دل، پُر گشته از یــــــاران عشـق

گــــونه هـا تـَــــر گشـته از باران عشـــق

همرهی درعشق ومستی" گم شدست"

او خــــریـدارِ غــــــــــمِ مـردم شـــــدست

درد دلــــــــهـــایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد

دســـت ما بـگـرفت و تـا مــیـــخــانه بُــــرد


........................................

رهگذر 47 ( میخانه)
وبلاگ شخصی علی کوچکی

........................................

meikhaane@yahoo.com
طبقه بندی موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :




تماس با ما

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت