تبلیغات
جزیره احساس
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

جزیره احساس
( رهگذر 47 - وبلاگ شخصی علی كوچكی )
تعداد مطالب وبلاگ
نظر سنجی
كدام بخش وبلاگ جذاب تر است ؟( امكان انتخاب چند گزینه وجود دارد )









پـشت پـنـجـره

هــی پـشـت  پـنـجــره می آیـم  

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــم

هــی پـشت پنجـــره می آیم  

شاید ، شـمـیـم  پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرد ...




[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 11:45 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
همراهان گرانقدر :
این وبلاگ بیش از یك سال با توجه و عنایت شما سرسبز و پویا ماند. بودند وفادارانی كه با ارسال مطالب خوب و مفید ما را یاری كردند . چه سخت است وداع با این همراهان وفادار دنیای مجازی. می دانم و اقرار می كنم پایم از اینجا رته اما قلبم اینجاست. اما برای دوستان خوبم دری گشادم وسیع تر از این در:
 
 
 
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم، اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه
 
11/6/90



[ پنجشنبه دهم شهریور 1390 ] [ 10:31 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
ربنا ......



ربّنا یا ربّنای شجریان، یکی از آثار محمدرضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است که همه با عبارت ربّنا آغاز می‌شوند. این اثر در تیرماه سال ۱۳۵ ضبط شده و برای مدت ۳۰ سال، جزء برنامه‌های اصلی رادیو و تلویزیون ایران در ماه رمضان بوده‌است.

بنا به گفتهٔ محمدرضا شجریان، انگیزهٔ اصلی وی از خواندن این دعا، تدریس آن به دو هنرجو بوده و این اثر در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شده‌است.

ربنا طبق سنت اجرایی این دعاها، روی دستگاه‌های قرآنی خوانده شده و از دستگاه رست یا راست شروع شده و در خاتمه به دستگاه عجم (شبیه به ماهور) مدلاسیون می‌شود.ربنا در نواری که محمدرضا شجریان با نام به یاد پدر ضبط کرده، منتشر شده‌است.

در سال ۱۳۸۷، زمزمه‌هایی در مورد ثبت این اثر در فهرست آثار ملی ایران به گوش می‌رسید،  که تاکنون به نتیجه نرسیده‌است.


متن دعاها

متن کامل آیه‌هایی که این دعاها از آنها استخراج شده در ادامه آمده‌اند. در ربّنای شجریان، هر آیه از ابتدای ربّنا تا آخر آیه خوانده می‌شود.

  • ربّنای نخست:

﴿رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ﴾(سورهٔ آل عمران-آیهٔ ۸)

باراِلها، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.

  • ربّنای دوم:

﴿إِنَّهُ كَانَ فَرِیقٌ مِنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ﴾(سورهٔ المؤمنون-آیهٔ ۱۰۹)

زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند باراِلها ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.

  • ربّنای سوم:

﴿إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا﴾(سورهٔ الكهف-آیهٔ ۱۰)

آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: باراِلها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.

  • ربّنای چهارم:

﴿وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ﴾(سورهٔ البقرة-آیهٔ ۲۵۰)

چون آنها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.

 





طبقه بندی: -- صداهای آسمانی، 
برچسب ها: شجریان، ربنا، ربّنای شجریان،  
[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 07:30 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

چشم من بیا منو یاری بکن 
گونه هام خشکیده شد کاری بکن 

غیر گریه مگه کاری میشه کرد 
کاری از ما نمیاد زاری بکن 

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه میخواد 

هرچی دریا رو زمین داره خدا 
با تموم ابرای آسمونا 

کاشکی میداد همه رو به چشم من 
تا چشام به حال من گریه کنن 

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه میخواد 

قصه ی گذشته های خوب من 
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن 

حالا باید سر رو زانوم بذارم 
تاقیامت اشک حسرت ببارم
 
دل هیشکی مث من غم نداره 
مثل من غربت و ماتم نداره 

حالا که گریه دوای دردمه 
چرا چشمام اشکشو کم میاره 

همه جا رنگه سیاهه ماتمه 
فرصت موندنمون خیلی کمه 

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد 
تا قیامت دل من گریه میخواد 




طبقه بندی: -- متن ترانه، 
برچسب ها: چشم من بیا منو یاری بکن،  
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 08:27 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

سلام. حال همه ی ما خوب است.

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.


با این همه عمری اگر باقی بود٬

طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان...


تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود

میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟


راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام

بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار...

هی بخند


بی پرده بگویمت

چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت.

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد

باد بوی نامهای کسان من میدهد.

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟


نه ری را جان!

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت مینویسم:


حال همه ی ما خوب است،

اما تو باور نکن!

"سید علی صالحی"




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: سلام. حال همه ی ما خوب است،  
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 04:43 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!!

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند
و قلب ها را در سینه ...

ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟

و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود
و آدم، قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد
و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.

تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.

کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی
و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش ...

بگذریم ...
دریا و اقیانوس به کنار
نامنتها و بی نهایت پیشکش
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی
این آب مانده است و بو گرفته است

و تو می دانی آب هم که بماند می گندد
آب هم که بماند لجن می بندد
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

"عرفان نظرآهاری"



طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: اینکه مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست،  
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 04:33 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه‌ی دل روبرو کردم

فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

ازین پس شهریارا، ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم

"شهریار"



طبقه بندی: -- اشعار موضوعی:عاشقانه ، 
برچسب ها: چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم، "شهریار"،  
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 04:28 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

 قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ كسی نیست كه دربیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی كه سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
دور باید شد دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود
هیچ آینه تالاری سرخوشی ها را تكرار نكرد
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود
دور باید شد دور
شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند

پشت دریا ها شهری است
كه در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر كودك ده ساله شهر شاخه معرفتی است
مردم شهر به یك چینه چنان می نگرند
كه به یك شعله به یك خواب لطیف
خاك موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد

پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری است
قایقی باید ساخت

سهراب سپهری




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: قایقی خواهم ساخت، سهراب سپهری،  
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 04:21 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس كه روزها را با شب شمرده بودم

یك عمر دور و تنها، تنها بجرم این كه
او سرسپرده می خواست ، من دل سپرده بودم

یك عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس كه خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
كاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

محمد علی بهمنی




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: من زنده بودم اما انگار مرده بودم، محمد علی بهمنی،  
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 04:13 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

ای عزیز
سری که درو سجود نیست، سفچه به ازو
و دستی که درو جود نیست، کفچه به ازو

الهی!
چون همه آن کنی که خواهی، از این مفلس بیچاره چه خواهی؟

الهی!
یافت تو آرزوی ما است، دریافت تو نه به بازوی ما است.

الهی!
همه از تو ترسند و من از خود.
از تو همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد.

خواجه عبدالله انصاری




طبقه بندی: -- سخن نویسنده، 
برچسب ها: مناجات، خواجه عبداله انصاری،  
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 10:05 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

حالیا عکس دل ما است در آیینه‌ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنهی خون زمین است فلک، واین مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی

بس که شستیم به خوناب جگر جامهی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

این لب و جام پی گردش می ساختهاند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی

در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

هوشنگ ابتهاج




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: هوشنگ ابتهاج، برسان باده که غم روی نمود ای ساقی،  
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 09:50 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

گفته بودم که به شب

سفری خواهیم کرد

سفری تا خود دنیای خیال

سفری پر زگل خاطره ها

سفری دور ز ِ هَر رنجیدن

من چه شبها که تو را

با امید سفری شورانگیز

بر سریری پُر ِ گلهای سپید

بر سریری پُر ِ عطر گل یاس

تا همان باغچه نورانی

تا همان دشت سپید روشن

تا همان آبی آرام و زلال

به چه نازی بردم!

و توآرام به من خندیدی

و به گوشم گفتی

راز آن یک گل یاس

راز پرواز ِ خوش پروانه

راز دیدار شبی مهتابی




طبقه بندی: -- اشعار موضوعی:عاشقانه ، 
برچسب ها: گفته بودم که به شب،  
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 09:25 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
مثه آفتاب اگه بر من نتابی
سردم و بی رنگم

گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
مثه آفتاب اگه بر من نتابی
سردم و بی رنگم

همه آهم, همه دردم
مثه طوفان پر گردم
همه آهم, همه دردم
مثه طوفان پر گردم
باد مستم که تو صحرا
میپیچم دور تو میگردم

گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
مثه آفتاب اگه بر من نتابی
سردم و بی رنگم

مثه بارون اگه نباری
خبر از حال من نداری
دل سنگت برام میسوزه
گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم

گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
مثه آفتاب اگه بر من نتابی
سردم و بی رنگم

مثه بارون اگه نباری
خبر از حال من نداری
دل سنگت برام میسوزه
گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم

همه آهم, همه دردم
مثه طوفان پر گردم
همه آهم, همه دردم
مثه طوفان پر گردم

باد مستم که تو صحرا
میپیچم دور تو میگردم

گل سنگم, گل سنگم
چی بگم از دل تنگم
مثه آفتاب اگه بر من نتابی
سردم و بی رنگم



طبقه بندی: -- متن ترانه، 
برچسب ها: گل سنگم گل سنگم،  
[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 06:29 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]


الفباى درد از لبم مى تراود
نه شبنم، كه خون از شبم مى تراود

سه حرف است مضمون سى پاره دل
الف. لام. میم. از لبم مى تراود

چنان گرم هذیان عشقم كه آتش
به جاى عرق از تبم مى تراود

ز دل بر لبم تا دعایى برآید
اجابت ز هر یاربم مى تراود

زدین ریا بى نیازم، بنازم
به كفرى كه از مذهبم مى تراود

قیصر امین پور




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: الفباى درد از لبم مى تراود، قیصر امین پور،  
[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 09:53 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم 

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

قیصر امین پور




طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
برچسب ها: هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم، قیصر امین پور،  
[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 09:43 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
 
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی 

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی 

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم 


که تو از دوری خورشید چه ها می‌بینی 

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من 

سر راحت ننهادی به سر، بالینی 

هر شب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشک 

تو هم ای دامن مهتاب، پر از پروینی 
 
همه در چشمه‌ی مهتاب ، غم از دل شویند 
 
امشب ای مه، تو هم از طالع من غمگینی 

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن 

که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی 

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند 

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی 

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید 

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی 

تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان 

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی 

کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد 

ای پرستو که پیام‌آور فروردینی 

شهریارا گر آئین محبت باشد 

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

شهریار




طبقه بندی: -- اشعار موضوعی:عاشقانه ، 
برچسب ها: شهریار، امشب ای ماه به درد دل من تسکینی، طالع،  
[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 07:01 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

تو چه موجود خدایی، تو چه دردی چه دوایی
که همه آیت عشقی که همه لطف و عطایی

مگر از قوم بهشتی، مگر از شهر حوایی
که سراپای عزیزی که مراد دل مایی

نه که معبود زمینی، نه که آرایشی عرشی
که در الفاظ نگنجی، که در اندیشه نیایی

دو جهان رحمت عرشی، دو جهان بخت بلندی
دو جهان نور و نوازش، دو جهان شهد و شفایی

همه قدسیت کعبه، همه اعجاز و پیامی
تو مسیحی، تو کلیمی، تو محمد، تو خدایی

به مثل خانه ای شعری به مثل تنگ شرابی
که به جان و دل عاصی، نه بمانی نه برایی

عاصی




طبقه بندی: -- اشعار موضوعی: مناجات، 
برچسب ها: مناجات، تو چه موجود خدایی، تو چه دردی چه دوایی، عاصی، نیایش،  
[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 03:25 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

به بهانه میلاد امام زمان عج

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می‌پرد، نشانة چیست؟

شنیده‌ام که می‌اید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزار بار بهار

کسی، شگفت کسی، آن چنان که می‌دانی

کسی که نقطة آغاز هرچه پرواز است

تویی که در سفر عشق خطّ پایانی

تویی بهانة آن ابرها که می‌گریند

بیا که صاف شود، این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد

بیا که می‌رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی




طبقه بندی: -- اشعار موضوعی: دینی، 
برچسب ها: طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی، قیصر امین پور،  
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 09:11 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 07:27 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش میسوخت

تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیرلب می گفت


ادامه شعر را اینجا ببینید

طبقه بندی: -- اشعار منتخب از شاعران، 
[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 10:53 بعد از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]
  • نام آهنگ :تنها منشین
  • نام آلبوم : یاد استاد
  • خواننده :‌علیرضا افتخاری

آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین - برخیز و ببین - گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
با گوشه گرفتن درمان نشود غم
برخیز و بپا کن شوری تو به عالم
تو که عزلت گزیده ای
غم دنیا کشیده ای
ز طبیعت چه دیده ای تو
تو که غمگین نشسته ای
زجهان دل گسسته ای
به چه مقصد رسیده ای تو
آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین - برخیز و ببین - گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
زین همه طراوت از چه رو نهان کنی
شِکوه تا به کی ز جور این و آن کنی
دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای
جان من مگر تو عمر جاودان کنی
تا کی تو چنین باشی
عمری دل غمین باشی
گلگشتِ چمن بهتره
یا گوشه نشین باشی
تا کی باید باشی
افسرده در بند دنیا
خندان رو شو چون گل
تا بینی لبخند دنیا
آمد آمد با دلجویی گفتا با من
تنها منشین - برخیز و ببین - گلهای خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را

از اینجا بشنوید یا دانلود كنید

از اینجا بشنوید




طبقه بندی: -- گالری موسیقی ، 
برچسب ها: موسیقی، علیرضا افتخاری، تنها منشین، البوم یاد استاد، آمد آمد با دلجویی گفتا با من،  
[ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 11:00 قبل از ظهر ] [ مدیر وبلاگ ]

تعداد کل صفحات : 39 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ

روز اول که بـه استـاد سپردنـد مـرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد

دیگران را می دیـریـنـه، بـرابـر می داد

چو به این دلشده خسته رسید افزون کرد

این قدح ، هوش مرا جمله به یکبار ببرد

این می این بار مرا پاک زخود بیرون کرد
تماس با ما
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت